اگه تو مال من بودی ماه از چشات طلوع می کرد

پرستو از رو دست تو,نغمه هاشو شروع می کرد

 

اگه تو مال من بودی,کلاغ به خونش می رسید

مجنون به داد اون دل زرد دیوونش می رسید

 

اگه تو مال من بودی همه خبر دار می شدن

ترانه های عاشقی,رو سرم اوار می شدن

 

اگه تو مال من بودی قدم رو پاییز می زدیم

پاییز می فهمید که ماها زبونشو خوب بلدیم

 

اگه تو مال من بودی انقد غریب نمی شدم

من چی میخواستم از خدا,دیگه اگه پیشت بودم

 

اگه تو مال من بودی دور خوشی نرده نبود

دل من اون اواره ای که شبا می گرده نبود

 

اگه تو مال من بودی چشمام به چشمات شک نداشت

تنگ بلور ارزوم مثل حالا ترک نداشت

 

اگه تو مال من بودی,جهنمم بهشت می شد

قصه عشق ما دو تا,عبرت سرنوشت می شد

 

اگه تو مال من بودی میبردمت یه جای دور

یه جا که تو دیده نشی نباشه حتی کمی نور

 

اگه تو مال من بودی,میذاشتمت روی چشام

بارون می خواستی می بارید,ابر سفید گریه هام

 

اگه تو مال من بودی برگا تو پاییز نمی ریخت

شمعی که پروانه داره,اشک غم انگیز نمی ریخت

 

اگه تو مال من بودی قفس دیگه اسیر نداشت

ادما دارا می شدن,دنیا دیگه فقیر نداشت

 

اگه تو مال من بودی خیال نمی کنم باشی

پس می رم می کشمت پیش خودم تو نقاشی...

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 5 PM نويسنده پردیس |

برای خواب معصومانه ی عشق کمک کن بستری از گل بسازیم

برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با تن هم پل بسازیم

کمک کن سایبونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم

کمک کن با کلام عاشقانه برای زخم شب مرحم بسازیم

 

بذار قسمت کنیم تنهاییمونو

میونه سفره ی شب تو با من

بزا بین من و تو

دستای ما

پلی باشه واسه از خود گذشتن

 

تورو میشناسم ای شبگرد عاشق

تو با اسم شب من اشنایی

از اندوه تو چشم تو پیداست که از ایلو تبار عاشقایی

تورو میشناسم ای سر در گریبون  غریبگی نکن با هق هقه من

تن شکستتو بسپار به دسته نوازشهای دست عاشق من

 

بذارقسمت کنیم تنهاییمونو

میونه سفره ی شب تو با من

بزا بین من و تو

دستای ما

پلی باشه واسه از خود گذشتن

 

به دنباله کدوم حرف و کلامی.سکوتت گفتنه تمامه حرفاست

تورو از تپش قلبت شناختم

تو قلبت قلب عاشقای دنیاست

تو با تن پوشی از گلبرگ و بوسه منو

به جشن نور و اینه بردی

چرا از سایه های شب بترسم

تو خورشید و به دسته من سپردی

 

بزار قسمت کنیم تنهاییمونو

میونه سفره ی شب تو با من

بزا بین من و تو 

دستای ما

پلی باشه واسه از خود گذشتن

 

 

کمک کن جاده های مه گرفته

منه مسافر و از تو نگیرن

کمک کن تا کبوتر های خسته

روی یخ بستگیه شاخه نمیرن

کمک کن از مسافر های عاشق

سراغ مهربونییو بگیریم

کمک کن تا برای هم بمونیم

کمک کن تا برای هم بمیریم

 

بذار قسمت کنیم تنهاییمونو

میونه سفره ی شب تو با من

بزا بین من و تو

دستای ما

پلی باشه واسه از خود گذشتن

 

 

 

 

 

+ تاريخ چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 9 PM نويسنده پردیس |

شبی غمگین , شبی بارانی سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

نگاهم را گرفتار فنا کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود نفهمید

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز سکوتم را نمی دید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد....

+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 1 AM نويسنده پردیس |

شب رفتنت عزیزم هرگرز از یادم نمیره

واسه هر کسی که میگم قصه شو آتیش میگیره

شب رفتنت نوشتی ,شدی قربونی تقدیر

نقره اشکای من شد توی گردنت یه زنجیر

سرنوشت ما یه میدون ,زندگی ولی یه بازی

پیش اسم ما نوشتن ,حقته باید ببازی

+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 0 AM نويسنده پردیس |

راز عجیبی نهفته ست در چشمهای نجیبت

رازی که کرده ست شاید در دلبری بی رقیبت

 

من عاشقم بیزارم جز توپناهی ندارم

نا مهربان مهربان باش با اشنای غریبت

 

من صادقم با سرابت در من جنونی دویده ست

بگذار تا غرق گردم در برکه های فریبت

 

ای ساحل امن وا کن اغوش افسونگرت را

تا در تو ارام گیرد موجی که شد بی شکیبت

 

ای عشق ای فتنه انگیز این گونه با من میامیز

ترسم سمندر نباشم در التهاب لهیبت

+ تاريخ سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 3 AM نويسنده پردیس |

خواستم تا همیشه های جنون یار هم سرنوشت هم باشیم

لیکن این اسمان کج تقدیر دست در کار دیگری دارد

دست من را بگیر تا مردم گرچه ناباورانه در یابند

این غریبی که دست افتاده است بر زمین نیز یاوری دارد

+ تاريخ یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 3 PM نويسنده پردیس |

زندگی چیزی نیست

که لب طاقچه ی عادت

از یاد من و تو برود

زندگی ظرب زمین

در ظربان دل ماست

+ تاريخ شنبه نهم شهریور 1387ساعت 10 PM نويسنده پردیس |

 از صدای خنده ی تو 

عشق در دلم باریده

بخند غنچه ی قشنگه زندگیم

+ تاريخ شنبه نهم شهریور 1387ساعت 10 PM نويسنده پردیس |

نگاهت که میکنم می ایی

ارام در مردمک چشمانم مینشینی

و من مثل همیشه مهمان حضورت میشوم

درست مثل ان روزها

که زخم های کهنه ام را مرحم میشوی

و من امشب

مهمان ان چشمهایم...!

+ تاريخ شنبه نهم شهریور 1387ساعت 9 PM نويسنده پردیس |

دلبری دارم به غایت خوب رو

جویمش صحرا به صحرا کو به کو

گر دهد فرمان که در آتش روم

می کنم فرمان اطاعت مو به مو

یار اگر نازی کند از ساحری

خون ز دلها می رودهر جو به جو

از خدا خواهم کند کویش نصیب

تا دهم شرح فراقش رو به رو

تا روم در کوی او دیوانه وار

می کنم هر خار و خس جانانه بو

با که گویم سوزشی دارم به دل

سوزعشقست این به دل نه های و هو

گر رضا دارد کنم جانم فدا
پس تحمل بایدم بی گفتگو

 

 


 

+ تاريخ شنبه نهم شهریور 1387ساعت 3 AM نويسنده پردیس |